| سفر به غار یخ مراد |
| ساعت ٩:٢٠ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٤ کلمات کلیدی: غار یخ مراد |
|
با درود به یاران همیشگی و وفادار آقا اول از همه (وخانم ببخشید. سفرنامه ی غار یخ مراد:
قبل از هر چیز باید بگم که این برنامه توسط یه تور خوب برگزار شده بود.من مدت ها بود که عضو این تور بودم ولی تا حالا نشده بود که از برنامه هاش استفاده کنم...پس این دفعه دیگه از ماشین و رانندگی و خستگیش خبری نبود. قبل از اینکه برای این سفر آماده بشم همش تو این فکر بودم که تنهایی شاید بهم خوش نگذره!ساعت ۵.٣٠ صبح روز جمعه ٢ بهمن بود که به محل قرار رسیدم-میدان هفت تیر- البته زحمت رسوندنم هم افتاد به گردن بابام... (برای خواندن ادامه ی سفرنامه به ادامه ی مطلب بروید.)
خوشبختانه-البته اینو بعداً فهمیدم
بعد از صبحونه بهادر که مربی غارنوردی تور ما به حساب می یومد اومد توی ماشین ما و از اونجایی که خیلی شوخ طبع بود شوخی ها و خنده های ما چند برابر شد.راستی در مورد غار اصلاً توضیحی ندادم. غار یخ مراد حدود ۶۵ کیلومتری تهران واقع شده.مسیر رسیدن به این غار از جاده ی چالوس،بعد از گچسر،روستای آزادبر می گذره.یعنی بعد از گچسر برای رسیدن به روستای آزادبر و کهنه ده باید از یه راه فرعی خاکی که به سمت چپ می ره و از روی رودخونه عبور می کنه رد بشید.الان این راه خاکی تقریباً تا پایین غار میره و برای رسیدن به دهانه ی غار باید در حدود ۵ دقیقه پیاده روی کنید.اینم نمایی از ده:
زیبایی این غار عموماً بخاطر قندیل های یخی زیبای اونه که به علت سرمای درون غار شما می تونید این قندیل ها رو تا خرداد ماه نیز ببینید.البته فصل خوبش توی اسفند و فروردینه.اینم تصویری از بچه ها در حال پوشیدن لباس های گرم:
اگه یه وقت قصد رفتن به این غار رو داشتید-که من می گم حتماً برید- حتماً لباس های گرم خوبی رو برای خودتون بیارید.چون اون تو واقعاً سرده.یه نصیحت دیگه هم از من بشنوید: کلاه ایمنی یادتون نره!
بعد از راهپیمایی کوچولو تا دهانه ی غار منتظر بقیه ی بچه ها شدیم.در همین زمان همه داشتن هِد لمپ (Head Lamp) هاشونو چک می کردن (اِ اِ اِ اِ.....یعنی انتظار داشتین بگم که هِد لمپ هم لازمه؟!!
در ابتدا که وارد غار بشید بعد از دور زدن سنگ بزرگ به یک تالار می رسید که در نگاه نخست آدم احساس می کنه که قندیل ها از زمین به سمت سقف رشد کردند،منظره ی زیبایی بود:
بعد از عبور از این تالار شاید به زیباترین بخش غار می رسید،تالار عروس،اینجا واقعاً زیبا بود،اینم بهادر که تو ورودی تالار عروس نشسته،انگار صاحب غاره:
توی همین جا بود که همه تصمیم گرفتند چراغ ها رو خاموش کنند و خودشونو تو سکوت غار غرق کنند....ولی نشد!!! ته این تالار یه راهروی باریکه که من و بهادر رفتیم تا آخرش ولی به یه تونل رسیدیم که برای پایین رفتن نیاز به طناب داشت:
این هم عکسی از قندیل های زیبا:
به اعتقاد اهالی منطقه اگه وارد غار بشی و نیت کرده باشی و بتونی به یخ برسی،مرادت برآورده می شه.برای همین اسمشو گذاشتن غار یخ مراد!!!ولی همش به ما می گفتن که مراقب یخ ها و قندیل ها باشید تا نشکنند تا گروه های دیگه هم بتونن لذت ببرند.
بعد از عبور از دالان دوم به باید از یه جای باریک رد بشید و بعد از اونجا برای پایین رفتن نیاز به طناب و وسایل غارنوردی داشتیم.اولش استقبال آنچنانی از طرف بچه ها برای پایین رفتن دیده نشد و کسی داوطلب نبود ولی کم کم با پایین رفتن یکی دو نفر بقیه علاقمند شدند،البته برای کسی که بار اولش باشه شاید یه کم نا آشنا یا سخت باشه،ولی من که آشنا بودم به قول عمو اسماعیل(ما خودمونم نفهمیدیم که چرا هر کی لیدر بود اسمش با پسوند عمو بود!!!البته غیر از شیما و نگار
اینم عکسی از بالا رفتن بچه ها از آبشار یخی که البته یخ نداشت-که گفتم باید حتماً با طناب و تجهیزات برید و منم رنجر بودم
در پایین این گودال یکی دوتا تالار وجود داره که برای وارد شدن به تالار سمت راست-که البته باید یه کم دقت کنید تا پیداش کنید-باید تقریباً نشسته وارد بشید،ولی توش واقعاً زیباست.در سمت چپ یک دودکش وجود داره که برای بالا رفتن از اون باید از طنابی که همون جا آویزونه استفاده کنید،البته چون دیواره ها همش یخ زده باید برای بالا یا پایین رفتن از بازوتون بهره ببرید که البته کار آسونی نیست.
اونطور که می گن در بالا یه تالار دیگه هست به اسم تالار دماوند،چون آب از بالا می ریزه و در پایین قندیل بزرگی به شکل مخروط شکل می گیره که شبیه کوه دماونده،البته همیشه نیست و ما هم نتونستیم ببینیمش!(اگه حال و حوصله ی بالا رفتن ندارید نرید که اون بالا خبری نیست! بعد از بالا اومدن،گروه ما منتظر شد تا عمو خسرو هم به ما بپیونده.بهادر هم به پاس تعارف شکلات و منتظر موندن ما،به هر کدوم از ما یه کم چایی کارامل داد که واقعاً توی اون هوای سرد بدجوری می چسبید...دیگه کم کم راه خروج رو در پیش گرفتیم...حالا که تعدادمون کمتر شده بود تازه از سکوت توی غار داشتیم لذت می بردیم.ما آخرین نفراتی بودیم که از غار خارج شدیم و یه راست رفتیم سمت ماشین تا غذای سردی که همراه خودمون آورده بودیم و دیگه الان به لطف سرما تقریباً یخ زده بود رو بخوریم!!!اینم یه فیلم کوتاه از برگشت که همه وا رفته بودیم...
در انتهای سفر بهادر به ما گفت که اگه بشه می خوایم تا یه غار دیگه رو هم ببینیم.اسم این غار،غار میدانک بود.ولی چون بیمه ای که به ما تعلق می گرفت تنها برای یه سفر بود برای همین نتونستیم بریم.البته بچه ها هم خیلی خسته بودند و از نرفتن استقبال بیشتری کردن!!!بعد از اینکه چای و کیکی توی رستوران صبحی خوردیم دیگه همه در حال چرت زدن بودیم و توی راه تهران من همش به فکر این تجربه ی زیبا بودم و کم کم چشمامو می بستم و قندیل های زیبای یخ مراد رو به حال خودشون رها می کردم تا شاید مثلِ هزاران بار دیگه بتونن بازهم مرادی رو برای دل خسته ای برآورده کنن... |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |
)
-که تعداد بچه ها زیاد شده بود و علاوه بر یه مینی بوس یه ون هم اضافه کرده بودن -آره از همونا که همش کله ی آدم می خوره به سقفش- منم که دیدم توی اتوبوس جا نیست رفتم که سوار ون بشم.اول سفر یه نیم ساعتی بخاطر سوار کردن کمک لیدر تور که مربی غارنوردی هم بود
آخه ازشون اجازه نگرفتم!) و منم که مثلِ آدمای بیکس و تنها جای شاگرد شوفر نشسته بودم و با راننده گرم گرفته بودم با کمک بچه های ون یخم آب شد.آره بچه های خیلی خیلی خوبی بودند.من ازشون خوشم اومد،امیدوارم برای اونا هم همینطور بوده باشه.برای صبحونه توی یه رستوران وایسادیم،البته منظره ی اون از همه چیش بهتر بود...مخصوصاً از سرویس های بهداشتیش
:



مگه کسی بدون
)و البته بعضی ها هم در حال بزن و بکوب بودن! 






) آره به 
)اینم تصویری از پایین اومدن بچه ها از راهروی باریک:




