سفری به دور ایران زمین با رهاوردی برای شما

در این وبلاگ تلاش شده است تا سفری به گوشه و کنار سرزمین آریایی کرده باشم و شما را با جاهای دیدنی آن آشنا کنم

بازهم رویداد تلخی دیگر
ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٥  کلمات کلیدی:

شوربختانه رویداد تلخی دیگر آمد و بازهم ایران را سیاهپوش کرد....

دوستان و خوانندگان گرامی وبلاگ،ناخشنودی خود را از رویداد تلخ سقوط هواپیمای مسافربری خطوط کاسپین و کشته شدن  ۱۶٩ نفر از هم میهنان عزیزمان را اعلام می دارم.با آرزوی شکیبایی بیشتر برای بازماندگان این رویداد ناگوار...

 


 
سفر به کلاردشت و کندلوس
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٩  کلمات کلیدی: مازندران ، کلاردشت ، کندلوس

 با درودبه همراهان گرامی

این بار از سفر به کلاردشت و روستای زیبای کندلوس براتون خواهم گفت.همانند تابستان سال های پیش که پسرعمه ی من از خارجه!(نیشخند) میاد،تور ایرانگردی ما شروع میشه.این بار هم به همراه تیم قدیمی خود عزم سفر به منطقه ی زیبای کلاردشت و روستای بسیار زیبای کندلوس را داشتیم.البته این بار تنها برای دور بودن از آلودگی هوای شهر و یک استراحت جانانه.البته چشمتون روز بد نبینه که تنها کاری که انجام نشد استراحت بود!

این تیم ما یه مشکلی که داره(غیر از اون 1000 تا !) اینه که همیشه برنامه هاش با ساعت گرینویچ تنظیم میشه.یعنی همیشه ما 3،4 ساعتی از برنامه عقب هستیم...به هر روی ما ساعت 12 روز دوشنبه 15 تیر ماه به راه افتادیم.مقصد ما کلاردشت بود.از خوش شانسی ما هوای شمال بسیار عالی بود.البته تا سد کرج کاملا گرد و غبار ناشی از طوفان های کشورهای عربی که وارد کشور ما شده بود قابل مشاهده بود ولی بعد از عبور از تونل تاریخی کندوان هوا رو به بهتر شدن رفت.شاید تنها نکته ی درخور توجه در طول مسیر رفت آب سد کرج بود که من برای نخستین بار دیدم که اثری از خط آب نیست و آب در بالاترین مرز خود بود!

پس از رسیدن به کلاردشت به دنبال یه ویلا یا هتل خوب می گشتیم...

(ادامه ی متن در ادامه ی مطلب)


 
سفر به کلاردشت و کندلوس
ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٥  کلمات کلیدی: مازندران ، کلاردشت ، کندلوس

با درود خدمت دوستان گرامی

سفرنامه ی بعدی سفر به منطقه ی زیبای کلاردشت،کندلوس و جنگل های عباس آباد...چشمک

 


 
زاد روز بابک
ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٠  کلمات کلیدی: بابک

زاد روز دلاور آذربایجان،بزرگمرد تاریخ ایران زمین،بابک بر شما خجسته باد.


آشنایی افزون تر


 
سفر به الموت و دریاچه ی اُوان-بخش دوم
ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٩  کلمات کلیدی: الموت

تا اینجا گفتم که بالای کوه رسیدیم و هوا بسیار عالی بود.در بالا دو نفر رو دیدم که به اصطلاح مسئول اون منطقه بودن.یکی از اونا که جوون تر بود همراه ما می یومد تا قسمت های مختلف رو به ما نشون بده...سر صحبت رو باهاش باز کردم،می گفت که مدیر این پروژه خانم دکتر چوبک هستند.می گفت متاسفانه کار باستان شناسی تابع شرایط سیاسی  کشوره!گفتم چه طور؟گفت آخه قبلا ما سالی ۴ ماه (اگه اشتباه نکنم)اجازه ی حفاری داشتیم،الان هر ۴ ماه ١ روز!!!(یعنی پروژه خوابیده).ازش پرسیدم که چرا اون استخر معروف رو خالی نمی کنید که ببینید افسانه ها تا چه اندازه حقیقت دارن،جواب خیلی قشنگی داد،گفت خانم دکتر گفتن خیلی ها فقط به خاطر همین افسانه ها می یان اگه آبشو بکشیم دیگه کسی نمیاد!!!ناراحت

اینم چند تا عکس از مناطق حفاری شده،اولیش مربوط به مسجد و حمام دژ بوده:

نمایی از مسجد و حمام دژ

 

 

نشانی از حفاری

 

(برای خواندن ادامه ی سفرنامه به ادامه ی مطلب بروید.)