با درود خدمت دوستان عزیز
همونطور که گفته بودم سفرنامه ی الموت رو براتون گذاشتم:

من تا حالا شاید بیشتر از ۴ یا ۵ بار به الموت سفر کردم.ولی هر بار یه حس غریبی منو به اون سمت می کشه،حسی که شاید تنها با رسیدن به اون منطقه ارضا میشه و با خروج از اونجا هنوز تو وجودمه...آخرین باری که رفتم تابستون سال ٨۶ بود،تو نظرم بود که تو تعطیلات بین دو ترم یعنی بهمن ماه سال ٨٧ یه سفر برم،ولی بابا و مامان انقدر غر زدن که جاده الان خیلی خطرناکه و نباید بری...البته یه مقدار(بیشتر
) حق با اونا بود چون برف بدی اومده بود و الحق جاده ی بسیار بدی هم داره.ولی وقتی دیگه این موقع از سال گفتم حرفی نداشتن.ما یعنی من و دوتا از دوستان دوره ی دبیرستانم فردای شب چهارشنبه سوری راه افتادیم...
(برای خواندن ادامه ی سفرنامه به ادامی مطلب بروید.)